زاویه طلایی در نستعلیق - مقاله استاد غلامرضا طاهریان
دین ، علم ، فلسفه ، هنر و ... همگی در پی کشف حقیقت اند . هر یک از آنها از راه و روش خود استفاده می کنند . به نظر می رسد هدف همه آنها یکی باشد امّا راه و روش های رسیدن به آن هدف ، متفاوت است. دین بر ایمان تکیه می کند ، علم بر تجربه ، فلسفه بر عقل و هنر بر احساس . هر چند در ظاهر خط و مرزی آنها را از یکدیگر جدا می کند و به حوزه مستقلّی می کشاند ؛ امّا در باطن خط و مرزی وجود ندارد . تمامی این حوزه ها در پس پرده با یکدیگر ارتباطی تنگاتنگ دارند و چه بسا از یک جنس اند . فراموش نشود این طبقه بندی و تقسیم بندی های موجود ، توسط انسان صورت گرفته است . جسم و روح در عمق وجود خود درنهایت یکی می شوند . فیزیک و متافیزیک در نهایت به کوآنتوم ختم می شوند . در فیزیک کوانتوم هر ذرّه هم ماده است ، هم موج هم جسم است ، هم روح . جنس و خمیرمایه ی جهان هستی از جنس و کیفیت واحدی شکل و حیات یافته و آدمی همواره به دنبال کشف این راز بوده است . رازی دیر و دور که هرگز گشوده نخواهد شد . از طرفی نظریه هولوگرافیک بودن جهان نیز ضامن همین مدعاست که : هر ذره نماینده ی کل جهان هستی و واجد تمامی ویژه گی های آن است . بنابراین تمام پدیده های هستی از هر جنس و کیفیتی که باشند با قید حضور در هستی ، توسط قوانین شناخته و ناشناخته که همگی از یک منبع مشترک سرچشمه می گیرند ، اداره می گردند . نیروی گرانش از بدو خلقت وجود داشته و نیوتن آن را کشف می کند . انسان هیچ پدیده ای را از خارج هستی نمی تواند وارد هستی کند . او فقط می تواند کشف کند . به همین جهت است که انسان همواره در مقام کشف و بیان است ، نه خلق و اختراع .
هیچ پدیده ای در جهان اتفاقی نیست .اصل علیت همواره موجب تجلّی و بروز پدیده ای به ظاهر نو و تازه است . قانونی که بشر قادر به کشف تمام و کمال آن نیست و زیبایی آن درهمین است . رازگونگی این قوانین موجب عظمت ، شکوه ، زیبایی و تداوم جهان هستی و همچنین ظهور و بروز دین و ایمان می گردد .
آثار هنری نیز در عمق وجود خود ترکیبی از زیبایی ، علم ، دین و فلسفه اند . شاید یکی از زیباترین جلوه های طبیعت ، پروانه باشد . پرواز پروانه سرشار از تخیل و جنبه های ایمانی و در عین حال واجد تمامی قوانین هستی مربوط به پرواز است . شکل و فرم آن مشحون از ریاضیات و تقارن است . رنگ های آن پر از لطف و زیبایی است و نوع تولد و دگردیسی و حیات آن یک معجزه ی الهی می باشد . جمع و ترکیب تمامی این مؤلفه ها در کنار یکدیگر از پروانه موجودی بی مانند می سازد . به نظر می رسد هر یک از دیگرپدیده های هستی نیز واجد چنین شرایطی هستند . بنابراین زیبایی پروانه امری ذاتی و قائم به خود نیست ؛ بلکه ناشی از بهره گیری از فرم ، رنگ ، و دست آوردهایی است که همگی از دل دین و هنر و علم و فلسفه سر برمی آورند .به عبارتی هر موجود دیگری اگر دارای این شرایط گردد همچون پروانه زیبا خواهد شد .
هنر هم مثل دین و علم و فلسفه در پی کشف حقیقت است . امّا راهی را که انتخاب می کند معمولاً راه میان بر ، کوتاه و پر از زیبایی است . بی شک تخیل یکی از محوری ترین یافته ها و ابزاری است که هنرمند در خلق آثار خود از آن بهره می گیرد . وجود و به کارگیری تخیل در هنر همواره موجب پیشتازی این حوزه نسبت به حوزه های دیگر به ویژه علم و فلسفه بوده است . پرواز نخست در تخیل انسان ، آن هم با دیدن پرواز پرندگان ، ماه ، خورشید و ستارگان شکل گرفته است و سپس با گذشت هزاران سال ، علم موفق به تحقّق آن از طریق ساخت انواع وسایل پرواز شده است .
عدم آگاهی و کم دانشی بشر در طول تاریخ موجبات افراط و تفریط و حرکت یک سویه در یکی از این حوزه ها بوده است . امروزه بشر بیشتر در حوزه علم حرکت می کند . حرکتی بیشتر به بیرون تا درون . شاید حوزه ی علم و میوه های آن موجب رفاه و آسایش نسبی انسان گردد امّا آرامش درون را در پی نخواهد داشت . نگاه به بیرون و درون باید همزمان صورت گیرد . غفلت از هر یک از حوزه ها ، آسیب هایی را به دنبال خواهد داشت که جبران آن آسان نخواهد بود .
هر چند هنر در اساس به کشف شهود و تجربیات دینی و معنوی نزدیک تر است امّا هرگز بی نیاز از علم و قوانین ریاضی نیست . از طرفی زیبایی و زیبایی شناسی در هنر ، قرن هاست که در حوزه فلسفه مورد نقد و بررسی و مطالعه قرار گرفته است .
پشت صحنه ی آثار و موضوعات هنری پر از قواعد و قوانین علمی و ریاضی است . به ویژه خوشنویسی که سرشار از ریاضیات و هندسه ی روحانی است . تعادل ، تقارن ، توازن ، تشابه ، توازی ، ریتم ، آهنگ ، بافت ، نقطه ، سطح و ... و دیگر عناصر مورد استفاده در هنر ، همگی پیش از ورود به میدان هنر ، متعلق به حوزه علم و ریاضی اند .
مقوله ی هنر که متعلق به عالم معناست نیز هندسه و ریاضیات خاص خود را دارد . همان گونه که انیشتن نظریه ی نسبیت را کشف و بیان می کند ، میر عماد نیز نسبت های طلایی – که مبحثی ریاضی است – را بدون آنکه خود بداند و بشناسد ، در خط خود به کار می گیرد . تنها تفاوت در این است که در علم نوعی خودآگاهی وجود دارد و در هنر ناخودآگاهی . علم از راه سر می رود و هنر از راه دل . و در این بین کار محققین و پژوهشگران درک و کشف و تبیین قواعد و قوانین نهفته در هنر است .
چکیده ی کلام اینکه : نگارنده باور دارد هر اثر هنری ترکیبی از زیبایی ، علم ، فلسفه و جنبه های ایمانی از جمله کشف و شهود است . هر چند میزان و نسبت دست آورده های موجود در یک اثر هنری می توانند متفاوت باشند ، امّا همواره از دل هر اثر هنری می توان قوانین علمی ، فلسفی و ایمانی استخراج کرد .
فراموش نشود که ورود هر یک از مؤلفه ها در اثر هنری ناخودآگاه بوده و در نهایت باید از گذرگاه دل و احساس عبور کند و تنها در این شرایط است که آثار خلق شده ، شأن و منزلت هنری یافته و در غیر این صورت در حد تکنیک و علم و مهارت باقی می مانند .
کارشناسان و پژوهشگران و منتقدان هنر همواره فرصت دارند تا آثار هنری را کالبدشکافی کرده و آن ها را تجزیه و تحلیل نمایند و دست آخر عوامل و عناصر شکل دهنده اثر را آشکار و بیان نمایند ، نگارنده در مقالات خود به دلایل و علایق شخصی سعی کرده است پرده ای از جمال حُسنِ عروسِ نستعلیق برگرفته و راز زیبایی آن را آشکار سازد . این پژوهش در همین راستا صورت گرفته است . هر چند تمامی زوایای وجودی یک اثر هنری هرگز نمایان نخواهد شد .
تعادل و تقارن
هر شکل متقارن ، متعادل است ؛ امّا هر شکل متعادلی لزوماً متقارن نیست . یکی از معیارهای زیبایی شناسی در هنرهای تجسّمی وجود تعادل در اثر هنری است . دلیل اهمیّت آن ذوق انسان سلیم است که از درون و بیرون نیاز به تعادل دارد و جهان را متعادل می بیند .
یکی از ساده ترین راه ها برای رسیدن به تعادل ، استفاده از قرینه سازی های ساده و ریاضی گون است . هر انسانی در حالت ایستاده ( تصویر 1 ) هم متقارن است و هم لزوماً متعادل .
امّا این انسان می تواند طوری بایستد که متعادل باشد امّا متقارن نباشد ( تصویر 2 ) . به نظر تعادل تصویر 2 کمی پیچیده تر و هنری تر از تعادل تصویر 1 است . حال تصور کنید تعادل فردی روی طناب سیرک چند متر بالاتر از زمین ، بدون امکانات ایمنی و تنها روی یک پا .
به نظر برای پیچیده تر و هنری تر کردن هر چه بیشتر تعادل حدی وجود ندارد . در هنرهای باستان هر تمدنی ، به طور معمول از تعادل ها و تقارن های ساده استفاده شده است . امّا رفته رفته این تعادل های ساده جای خود را به تعادل های پیچیده و پیشرفته داده و لاجرم به جای تقارن های ساده از شکل های شبه متقارن یا نامتقارن استفاده شده است . در این شرایط دست یابی به
تعادل کمی مشکل ، امّا حاصل کار بسیار متنوع و زیبا خواهد بود و این موضوعی است که در هنرهای مدرن اتفاق افتاده است .
نستعلیق سرشار از تعادل است . تعادل در حرف ، کلمه ، سطر ، چلیپا ، سیاه مشق و ...
و نستعلیق این تعادل را در وهله ی اوّل مدیون تقارن هاست . تقارن ها و شبه تقارن های آشکار و پنهان در " حسن تشکیل " و " حسن وضع " و در نهایت تعادل و زیبایی هرچه بیشتر نستعلیق نقش اساسی و محوری داشته اند . دوایر معکوس از عینی ترین و شاخص ترین انواع تقارن اند .
زیبایی شناسی تعادل و تقارن
اکثر موجودات زنده متقارن اند . از حشرات گرفته تا پرندگان ، خزندگان و پستانداران از جمله انسان . به راستی راز زیبایی و حضور سرشار تقارن در جهان هستی چیست ؟
هر تعادل و تقارن در ذات خود دعوت به وحدت و یکپارچگی است و هر وحدتی همواره زیباست .
وحدت و یکپارچگی ساحت عشق است و هر کس از این ساحت دور افتد احساس دلتنگی و غربت می کند . شاید انسان تنها موجودی است که از این وحدت و یکپارچگی جهان و به قول مولانا از نیستان هستی دور افتاده و همواره در پی وصل است و بی تابی و بی قراری او از همین روست .
بال های پروانه را به یاد آورید . اوج تقارن در شکل ها و رنگ ها . امّا هنگامی که پروانه بال های خود را می بندد تقارن به وحدت و یکتایی می انجامد . بنابراین تقارن از طرفی آغاز نشر و تکثیرِ وحدت است ؛ تبدیل یکتایی است به دوتایی در عین حفظ روح یکتایی ؛ سرآغاز تکرار و ریتم – البته ریتمی وارونه – و آهنگ است ؛ و از سویی دیگر ، تعادل نتیجه و سرانجام تقارن است ؛ پایان حرکت و بی قراری است و سرآغاز وحدت و یکتایی . نستعلیق کثرت در عین وحدت است و همزمان وحدت در عین کثرت . تمامی نستعلیق یک حرکت بیش نیست . خوشنویسی که بتواند این حرکت را کشف و ادراک نماید به سرمنزل مقصود رسیده است . تداوم این حرکت در نهایت به آهنگ و تناسباتی می انجامد که شکوه و زیبایی نستعلیق از آن برمی خیزد . فهم و ادراک این حرکت و رسیدن به آهنگ نستعلیق از درون آغاز می گردد و امری باطنی و در عین حال نسبی است . خوشنویسانی که از درون به تعادل و وحدت نرسیده باشند مشکل بتوانند در بیرون به خطّی زیبا و متعادل برسند .
دلایل پرداختن بیش از حد به تقارن ، تعادل و وحدت و زیبایی شناسی آن در بخش های بعدی نوشتار روشن خواهد شد .
زاویه های طلایی در نستعلیق
زاویه ی طلایی در هندسه ی اقلیدسی 5/63 درجه است . امّا این زاویه مطلوب نظر نستعلیق نیست .
در نستعلیق دو زاویه اصلی و در عین حال طلایی وجود دارد :
۱ – زاویه قلم گذاری روی کاغذ که نسبت به خط افق 60 درجه می باشد .
2 – زاویه رانش که 30 درجه است و به دو شکل زیر صورت می گیرد :
الف – از راست به چپ : اکثر حرکات و رانش ها در نستعلیق از راست به چپ می باشد ، بنابراین با کمی چشم پوشی می توان سرکش ها را به عنوان معدل و برآیند زاویه ی رانش از راست به چپ در نظر گرفت . این زاویه 30 درجه است .
ب – از چپ به راست : این رانش نقطه ها و دوایر معکوس و ... را در بر می گیرد که این نوشتار نقطه ها را به عنوان نماینده رانش از چپ به راست در نظر گرفته که زاویه ی آن 30 درجه است .
شاید یکی از دلایلی که نستعلیق به عنوان عروس خطوط شناخته می گردد در حضور و اجرای زوایای فوق باشد . برای اثبات علمی و درک بیشتر و همچنین اهمیت این دو زاویه و ارتباط آن ها با یکدیگر به تجزیه و تحلیل و چگونگی شکل گیری تصویر شماره 3 می پردازیم .
تجزیه و تحلیل تصویر 3
همان گونه که در تصویر 3 مشاهده می گردد شبکه ای با زوایای فوق شکل گرفته است . قابل ذکر است این شبکه با ویژگی هایی که دارد تنها و تنها با زاویه 60 و 30 درجه قابل شکل گیری است و این موضوع نقطه ی عطف این نوشتار و تحقیق پیش روی است .
زاویه 60 درجه دو برابر زاویه 30 درجه است . جمع دو زاویه 60 و 30 زاویه قائمه را می سازد . این دو زاویه متمم یکدیگرند . زاویه قائمه در هندسه و مثلثات جایگاه ویژه ای دارد . از اهمیت این
زاویه در جهان هستی همین بس که زاویه ی نیروی گرانش از مرکز زمین نسبت به پوسته ی آن 90 درجه می باشد .
از دیگر سو این شبکه تنها با وجود دو زاویه 60 و 30 قابلیّت بروز و تجلی تقارن را پیدا می کند . تقارنی که عامل و حاصل زیبایی است . رانش از چپ به راست که در این نوشتار در نقطه ها متجلّی می گردد 30 درجه بوده و دقیقاً عکس رانش از راست به چپ بوده که در سرکش ها مشاهده می گردد . به عبارتی رانش ها در نستعلیق همواره حول محور 30 درجه در حرکت بوده و قلم به طور مداوم در پی خلق انواع تقارن است . حرکات و ریتم های تکراری از راست به چپ در نستعلیق با حرکات متقارن از چپ به راست به تعادل کشیده می شوند . این جاست که اهمیّت نقطه ها و دوایر معکوس آشکار می گردد . نستعلیق بدون نقطه ها و دوایر معکوس به طور قطع خطی زیبا و کامل نخواهد بود . این ها بار سنگین تقارن بخشی و در نهایت تعادل را به دوش می کشند . پازل عروس نستعلیق که اوج آن در خط میرعماد بزرگ تجلّی یافته است تنها با حضور نقطه ها و دوایر معکوس آن هم در شبکه فوق و با زوایای 60 و 30 درجه ممکن و کامل می گردد . اگر یکی از زوایا فرو ریزد لاجرم کل پازل نستعلیق و شبکه فرو خواهد ریخت فرو ریختن این شبکه با تغبیر یکی از زوایا در تصویر 7 و 8 نشان داده شده است .
در این شبکه جایگاه واقعی دو نقطه ی کنار یکدیگر نیز به روشنی آشکار گردیده است . همان طور که در شکل دیده می شود نقطه ی سمت راست کمی بالاتر از نقطه سمت چپ می باشد . زاویه ی این دو نقطه نسبت به خط افق نصف زاویه 30 درجه یعنی 15 درجه خواهد بود .( تصویر 6 )
تجزیه و تحلیل تصویر 4 و 5
اگر قلم گذاری ما روی کاغذ به شکل طبیعی و با زاویه ی 60 درجه باشد با رانش قلم سه حرکت افق ، اریب و عمود به شکلی که در تصویر 4 مشخص شده است پدید می آیند . در این تصویر ضخامت حرکت اریب دقیقاً مساوی ضخامت حرکت عمود می باشد . در مثلث قائم الزاویه ABC ، زاویه A ، 30 درجه و زاویه C ، 60 درجه است . بنابراین در این مثلث ، ضلع رو برو به زاویه ی 30 درجه A یعنی BC که همان ضخامت حرکت اریب می باشد ، نصف وتر می باشد . از طرفی چون وتر این مثلث همان ضلع مربع نقطه می باشد پس می توان نتیجه گرفت که ضخامت سرکش در این حالت به طور دقیق نصف نقطه می باشد .
در تصویر 4 حرکت اریب دقیقاً " حرکت سرکش " است و حرکت افق ، حرکت " ب " را نمایان ساخته و حرکت عمود ، حرف " الف " را تداعی میکند . هرچند " الف " ها در نستعلیق از بالا به پایین کمی نسبت به خط عمود مایل می گردند ( تصویر 5 ) .
بنابراین به میزان مایل بودن از ضخامت آن ها نسبت به خط عمود کاسته می شود . در نتیجه ضخامت " الف " ها از حرکت عمود و همچنین حرکت اریب ( سرکش ها ) اندکی کمتر است . جان کلام اینکه در نستعلیق " الف " ها لاغرتر از سرکش ها و ضخامت سرکش ها نصف نقطه می باشد . فراموش نشود که اندازه هر ضلع نقطه به اندازه عرض قلم می باشد .
تجزیه و تحلیل تصویر 6
تصویر 6 همان تصویر 4 و 5 با ترکیب جدید می باشد . در این تصویر محور تقارن عمود ، محور تقارن افق ، شیب اصلی سرکش ها و شیب قرینه مشاهده می گردد . رانش نقطه ها دقیقاً قرینه ی رانش سرکش نسبت به محور تقارن عمود است . سرکش ها با زاویه ی 30 درجه به آینه ی تقارن عمود تابیده و با همان زاویه بازتاب می یابند . حرکت یا رانش نقطه ها در امتداد این بازتاب و از چپ به راست می باشد . البته با ضخامتی دوبرابر سرکش .
زاویه ی این انعکاس که قرینه ی زاویه ی سرکش می باشد فوق العاده مهم است . این تقارن فراتر از تقارن عادی بوده و به نوعی دعوت به تعادل و ریتم و آهنگی طبیعی است . این تقارن نتیجه ی قلم گذاری و رانش طبیعی و فطری است . از این منظر می توان گفت خوشنویسان متقدّم آسان تر از معاصرین خط می نوشته اند . چون قلم گذاری و رانش قلم آن ها در نستعلیق کاملاً طبیعی و فطری بوده و قلم در رانش خود گرفتار هیچ گونه اعوجاج ، سردرگمی و گمراهی نبوده است . خط قدما خطی است روان و بر آمده از درونی پاک و هماهنگ با بیرون . خطی است طبیعی ، ساده و بی آلایش .
باید در نظر داشت که نستعلیق در مجموع تکرار حرکات و ضرب آهنگی است که در نهایت موجب هماهنگی و هر چه زیباتر شدن جلوه های بصری این خط می شود . امّا تکرار یکنواخت و بیش از حد این ریتم و ضرب آهنگ ، موجب ملال و خستگی روح و جان خوشنویس و همچنین مخاطب شده ، بنابراین باید حرکاتی از جنس ریتم و آهنگ وارد عمل شده تا ضرب آهنگ یکنواخت و آرام را به تنوع و تعادل رهنمون شوند . حرکات قرینه که همان نقطه ها و دوایر معکوس می باشند در عمل بارِ این وظیفه ی سنگین را بر عهده دارند .
قابل ذکر است ریتم و آهنگ ، کرسی ها و مدارهای فرضی موجود در نستعلیق نه تنها در حرکات قلم و با سیاهی است که شکل می گیرند ، بلکه این ریتم و آهنگ و مدارهای فرضی می توانند در سفیدی ها نیز متجلّی گردند . حتی در بخشی از سیاهی ها و بخشی از سفیدی ها . جایگاه نقطه ها در هر اثر با توجه به مدارهای موجود در ضرب آهنگ آن اثر تعریف و تعیین می گردد .
تجزیه و تحلیل تصویر 7
در این تصویر زاویه ی قلم گذاری روی کاغذ از 60 درجه به 50 درجه تغییر یافته است . همان طوریکه دیده می شود ضخامت " سرکش " ها کمتر از " الف " ها و ضخامت " الف " ها بیش از حد معمول است . یعنی عکس آن چیزی که باید باشد . ضخامت حرکت افقی " ب " هم به کمترین حد خود می رسد مهم تر از همه این که زوایای قرینه نیز فرو ریخته و شبکه ی مورد نظر در عمل قابل شکل گیری نیست . در این وضعیت تناسبات پیشین از دست رفته و آهنگ نستعلیق به یکباره دچار مشکل می گردد . قلم به ناچار از حرکت طبیعی خود خارج شده و خط در عمل دچار پیچیدگی و گمراهی می گردد . در ضمن زاویه ی دو نقطه نسبت به خط افق نیز از 15 درجه به 5 درجه کاهش می یابد . خلاصه اینکه در این شرایط وزن و مساحت حرکات عمودی بیش از حد افزایش یافته و در عوض وزن و مساحت حرکات افقی و اریب کاهش می یابد .
تجزیه و تحلیل تصویر 8
در این تصویر زاویه ی قلم گذاری روی کاغذ از 60 درجه به 70 درجه افزایش یافته است . همان گونه که در تصویر دیده میشود ضخامت " سرکش " خیلی بیشتر از ضخامت " الف " و ضخامت حرکت افقی " ب " به بیشترین حد و اندازه ی خود می رسند . زوایای قرینه نیز قابل شکل گیری نبوده و در عمل شبکه ی مورد نظر قابل دسترس نمی باشد . در این وضعیت تناسبات بین عمود ها ، افق و اریب ها کاملاً به هم خورده و آهنگ نستعلیق دچار مشکل می گردد . زاویه ی دو نقطه نسبت به خط افق نیز از حد معمول بیشتر و به حدود 23 درجه می رسد . خلاصه اینکه وزن و مساحت حرکات افق و اریب بیش از حد نیاز افزایش یافته و در برابر وزن و مساحت حرکات عمود بیش از حد کاهش می یابد .
در خاتمه یاد آور می گردد این تحقیق بر اساس خطوط میرعماد از جمله سوره ی حمد( تصویر 9 ) شکل گرفته است . معدل زاویه ی رانش سرکش ها در خط میرعماد 30 درجه می باشد و این زاویه در خط میرزا غلامرضا کمی بیشتر از 30 درجه است . برای نمایش ریتم و آهنگ نیز از یکی از آثار میرزاغلامرضا ( تصویر 10 ) استفاده شده است .
حسن ختام این که بی جهت میرعماد بر قله ی رفیع نستعلیق تکیه نزده است . خط میر سرشار از اصول و قاعده است ؛ بیشتر از اینکه هنری باشد ، عقلانی و خردمندانه است . او فیلسوف و حکیم نستعلیق است و از ابتدا تا انتها در یک سبک و سیاق خط نوشته است . همه حرکات او قابل تعریف و تدوین هستند . خط میرعماد کلاسیک محض است . به همین دلیل می توان در همه ی ادوار از آن استفاده کرد . این خط بیش از هر خط قابلیت به روز شدن و استفاده در فن آوری جدید از جمله رایانه را دارد .
منابع :
-کتاب ماه هنر . شماره69 و 70 . خرداد و تیر 1383 . مبانی زیبایی شناسی در شیوه ی میرعماد . اثر محمدمهدی قطاع
- آثار میرعماد
- آثار میرزاغلامرضا
دو چلیپا از مرحوم شاه قاسم
هوالمعز
بیا ای اشک تا بر حال زار خویشتن گریم / چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم
ندارم مهربانی تا کند بر حال من گریه / همان بهتر که خود بر حال زار خویشتن گریم
العبد المذنب شاه قاسم غفرذنوبه
.....................................
آنکس که بدست جام دارد / سلطانی جم مدام دارد
آب که خضر حیات از او یافت / در میکده جو که جام دارد
کتبه المذنب شاه قاسم الکاتب عفرالله ذنوبه












احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری