آخرشاهنامه
ما
فاتحان شهرهای رفته بر بادیم.
با صدایی ناتوان تر زانکه بیرون آید از سینه
راویان قصه های رفته از یادیم.
کس به چیزی یا پشیزی بر نگیرد سکه هامان را.
گوئی از شاهی ست بیگانه.
یا زمیری دودمانش منقرض گشته.
گاهگه بیدار میخواهیم شد زین خواب جادوئی
همچو خواب همگنان غار
چشم میمالیم ومیگوئیم:
آنک-طرفه قصر زرنگار صبح شیرینکار
لیک بی مرگ ست دقیانوس.
وای –وای-افسوس.
شعر از مرحوم مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۷ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ توسط احمد سلطانیان
|
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری