پندی از قابوس نامه
چنان شنودم که پیری صد ساله-گوژپشت-سخت دوتا گشته وبر عکازه ای{عصای آهنی}تکیه کرده همی رفت.جوانی به تماخره{مسخره کردن}وی را گفت:(ای شیخ این کمانک به چند خریده ای تا من نیز یکی بخرم؟) پیر گفت:اگر صبر کنی و عمر یابی خود رایگان به تو بخشند- هر چند بپرهیزی!
ای پسر هر چند توانی پیر عقل باش.نگویم که جوانی مکن لکن جوانی خویشتن دار باش.واز جوانان پژمرده مباش که جوان شاطر{چست و چالاک}نیکو بود.ونیز از جوانان جاهل مباش که از شاطری بلا نخیزد واز جاهلی بلا خیزد.
بهره خویش بحسب طاقت خویش ازروزگار خویش بردار که چون پیر شوی خود نتوانی چنان که آن پیر گفت: چندین سال خیره غم خوردم که چون پیر شوم خوبرویان مرا نخواهند! اکنون که پیر شدم خود ایشان را نمی خواهم!
و هر چند جوان باشی خدای عزوجل را فراموش مکن و از مرگ ایمن مباش که مرگ نه به پیری بود و نه به جوانی چنان که استاد حکیم عسجدی گوید:
مرگ به پیری و جوانیستی پیر بمردی و جوان زیستی
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری