قطعه شعری از استاد رهی معیری
بگذشت چون نسیم بهاری جوانیم/طی شد چو عمر لاله و گل زندگانیم
نامهربان شو ای دل خونین که در جهان/شد خصم رندگانی من مهربانیم
ای بهتر از جوانی وای خوش تر از امید/طی گشت در امید وصالت جوانیم
بی روی چون بهار تو ای نو گل وجود/زرد و شکسته رنگ چو برگ خزانیم
تا کی به بزم غیر بدان روی آتشین/بنشینی و بر آتش حسرت نشانیم
بازآ که سنگ خاره و گل خنده میکنند/برسست عهدی تو و برسخت جانیم
از فیض وصف آن لب شیرین بود که من/با کام تلخ شهره به شیرین زبانیم
بی دوست چیست حاصلی اززندگی رهی/ای نیست باد بی رخ اوزندگانیم
برای مشاهده بیوگرافی رهی معیری اینجا کلیک کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۳۷ ق.ظ توسط احمد سلطانیان
|
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری