قسمتهایی از شعر بلند(قصه شهر سنگستان)
غریبم-قصه ام چون غصه ام بسیار.
سخن پوشیده بشنو-اسب من مردست واصلم پیر و پژمردست
غم دل با تو گویم غار
سخن می گفت سر در غار کرده-شهریار شهر سنگستان
سخن می گفت با تاریکی خلوت
تو پنداری مغی دل مرده در آتشگهی خاموش
ز بیداد انیران شکوه ها می کرد
ستمهای فرنگ و ترک و تازی را
شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد
غمان قرنها را زار می نالید
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد
{غم دل با تو گویم غار!
بگو – آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟}
صدا نالنده پاسخ داد:
{......آری نیست!}
شعراز:مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۷ ق.ظ توسط احمد سلطانیان
|
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری