از زمانی که چشم دل و سرم با خطوط مرحوم میرزا آشنا و مانوس شد سالیان زیادی میگذرد و با رویت هر قطعه خط نادیده ای از آن مرد بزرگ چنان هیجان زده و بی تاب شده که مدت زیادی محو تماشا و دنبال کردن رد قلمش بر حروف و کلمات میشوم. چیزی که باعث میشود هیچوقت از دیدار خطوط آن بزرگ مرد خسته نشده و با ولع بیشتری آثار آن خدا بیامرز را پیگیری کنم، پویایی وجوانی و زندگی عجیبی است که هنوز بعد از صد و اندی سال از وفات آن بزرگوار، در خطوطش میجوشد و جریان دارد.

در آثار بجا مانده ازخوشنویسان بزرگ و هم عصر "میرزا غلامرضا" نیز شیرینی و قدرت زیادی مشاهده میشود اما بنظر این حقیر از آن پویایی و جوانی که عرض کردم یا بندرت دیده شده و یا اصلا از آن خبری نیست. شما با مرور دقیق بر آثارشان متوجه این موضوع میشوید که خوشنویس در همان مرحله از خوشنویسی یا استادی اش گیرکرده و فریز شده و فقط دَرجا زده و تکرارمکرّرات نموده و روزمرگی کرده و گمان کرده که به پایان و انتهای خط رسیده.

اما در آثار مرحوم میرزا تمامی لحظات زندگی شخصی و هنری اش را میبینید وحس میکنید، شادی، غم، هیجان، نبوغ، افسردگی، رشد، شیطنت و بازیگوشی، کنجکاوی و فرار از تکرار، وهر روز، تر و تازه و نو تر شدن ، تشنه یادگیری بودن و آزمودن شیوه ای تازه و خلق حرکاتی شیرین، بهیچوجه تکرار نمیبینید ، حس نمیکنید که درجا زده  و رشدی نکرده باشد، حتی هنگام دراوج بودن و استادی. برخی از اساتید معاصر "میرزا رضای کلهر" را بانیِ کوتاه نویسی و جمع و جور کردن حروف و دوائر معرفی کرده اند در صورتی که در تعداد زیادی از آثار "میرزا غلامرضا" (علی الخصوص درآثار دهه آخرعمرش) کوتاه نویسی ها و جمع و جورنویسی های فوق العاده شیرینی میبینید که در عین حالی که رو به خشکی و بی روحی وخشکی خط که نیاورده هیچ، بلکه ملاحت بینظیری به آثارش داده و از بقیه خوشنویسان چند سروگردن بالاترش برده و متمایزش کرده. دقیقا جریان زندگی وتکامل را درخطوطش میبینید و فقط مرگ ازجریان و حرکتش باز داشته وگرنه اگر عمری طولانی تر میداشت معلوم نبود که چه ها میکرد.

همیشه خودم را نهیب زده و برحذر میداشته ام ازاینکه خدای ناکرده در خصوص این مرد بزرگ گرفتار تعصّب نشوم و بی دلیل بزرگ نمایی و غلو نکنم و چشم عقلم کور نشود، هرچندکه این مرد بزرگ از تعریف و تمجید و تجزیه و تحلیل آثارش ازامثال چون بنده ای حقیرو بی سواد بی نیازاست به این دلیل که خطش (طبق فرمایش خودش ازخوابی که در جوانی دیده) نظر کرده مولا علی و عالم بالاست.

با مروری بر آثار بجا مانده از آن مرحوم، موردی را نمیبینید و نمی یابید که قصد پنهان کردنش را داشته باشد. ابایی از مخفی نمودن ویا از بین بردن خطوط کم عیارش نداشته، رک و راست وصادق هرچه بوده را بدست علاقمندان یا شاگردانش میداده چرا که انسان بوده و بمقتضای انسان بودن و متاثر از درونیات و تراوشات روحی اش درلحظات مختلف زندگی و انعکاس آن حالات در آثارش بوده. مثلا در آثار فلان خوشنویس همدوره میرزا (رحمة الله) هرچه یافت میشود خطوطی است بسیار تمیز و قوی وصاف و بقول معروف اتو کشیده و این غیر عادی است، به این دلیل که شما جریانی از حیات را در آثارش نمی بینید، گمان میکنید که خطوطش ساختگی است و کلیشه ای. مگر امکان دارد که شمای هنرمند و خوشنویس همیشه در یک حالت روحی باشید و تحت تاثیر شرایطی قرار نگیرید و در خطتان نیزانعکاسی از آن حالات و روحیات نباشد؟ و همیشه در یک سطح بنویسید و همیشه هم خطتان خوب و در نهایت قدرت باشد؟ پر واضح است که چنین هنرمندانی آثار ضعیفشان را معدوم کرده و با دست چین کردن خطوطشان، فقط آنهایی را که میپسندیده اند بدست این و آن میداده اند. شما و من بیننده اگر قرار باشد که کتابی فقط پر از آثار همان هنرمندِ مرحوم ببینیم، یا در اواسط کتاب و یا از نیمه کتاب گذشته خسته مان میکند، درست مثل اینکه شما هر روز غذایی را که به ذائقه تان سازگار وبرایتان لذیذ تر است بخورید، مدتی نمیگذرد که دلزده و خسته تان میکند و بطور کلی ریتم یکنواخت چه در خط و چه در موسیقی و چه در زندگی و هرچیز دیگری خسته کننده است و کسالت آور و با توجه به همین موارد است که آثار مرحوم میرزا را بسیار شاداب و جوان حس میکنیم. در آثارش وقایع و اتفاقات زمانه و زندگی اش را میبینیم و میخوانیم و جدای از کیفیت و عیار خطش که بی همتاست، با ولع بیشتری پیگیر می شویم که باز هم از آثارش قلمی اش ببینیم و بخوانیم و چیز تازه تری بیابیم و یاد بگیریم. 

لطفا به بخشی از یکی از مکاتبات مرحوم میرزا غلامرضا توجه بفرمایید:

 

هوالله تعالی

عرضه میدارد   چندی بسبب نگارش کتیبه های جلوخان مسجد جدیدالبناء مرحوم سپهسالار

 از جمیع کارهای متفرقه دورمانده بدرجه ای که مجال رقعه نگاری نداشتم بحمدالله نوشته و منصوب آمد

گرتۀ * ضلع آخر آنرا که منتهی برقم بود دو سه روز قبل مصحوب عالیشان آقا محمد علی عصاساز

 ارسال خدمت نمود ولی این صفحه و پنج صفحه دیگر نیم قلم حاشیه بالاست

 که اسم مبارک همایونی مرقوم آمده  نمیدانید روزهای جمعه چه هنگامه میشود

 چنان میدانم تابحال اینگونه کتیبه در هیچ نقطه ای ملحوظ نیفتاده باشد انشاءالله تعالی

 بعداز این اگر زندگانی بر قرار ماند شروع بکتائب صحن خواهد شد (بالجمله) ارجمندی آقا محمد علی

 مذکور داشت که چاقوئی از کارهای اساتید سابقه اصفهان تحصیل نموده اند

 قرار شد که بدهد خدمت ملازمانعالی که مرحمت فرموده (بصحا.... چاپار....) ارسال دارند

بدیهی است بهیچوجه کوتاهی نخواهد رفت چون باطنا خیلی میل دارم که حتی الامکان

اسباب و صنایع مملکت خودمان در کار باشد لهذا منتظروصول آن و هرچه از آن قبیل است هستم که زودتر مشهود آید

---------------------------

* گرته (گرده) یا گرته برداری در کارهای ساخت کاشی یا کاشیکاری معنایی کاملا مشخص دارد و به عمل نمونه برداری اطلاق میشود که خوشنویس خط را با مرکب رقیق بر روی کاغذی مینویسد و در نهایت دور همه حروف وخطوط توسط استاد کاشیکار یا شاگردانش به وسیله سوزن، سوراخ های منظمی میشود (سوزن کاری میشود) و استاد کاشیکار با دستمالی گره زده که در آن پودر یا گرد تیره رنگی میباشد (بعضی ها از گرد زغال استفاده میکنند و برخی دیگر از خاکستر و امثالهم) بر روی سوراخهای موجود ضربه های ملایمی میزند تا پودر از داخل دستمال بر روی کاشی انتقال پیدا کرده یا نقش ببندد و همین کار را برای انتقال نقوش نیزانجام میدهند و سپس بدلیل سستی پودرمذکور بر روی سطح صیقلی کاشی، روی آن را با رنگ مخصوص کاشیکاری ، باصطلاح قلمگیری میکنند