در باره مرحوم "میرزا غلامرضا اصفهانی" در کتابها یا منابع گوناگون بسیار خوانده ایم، اما شخصا" برای بنده آنچه را که مرحوم "محمد علی معیری" در مورد ایشان از قول پدر، پدر بزرگ و جد پدری شان روایت کرده اند قابل اعتمادتر، واقعی تر و دلنشین تراست. با مطالعه بر روی آثار آن بزرگوارِ مرحوم نیز همین خصائص را میتوان در آثار قلمی اش مشاهده کرد و حس نمود. آن جایی که "محمد علی معیری" از قول پدر نقل میکند که "میرزا غلامرضا را آن زمان که دیدم قامتی متوسط بود با قیافه ای متین و گیرا، نگاهی نافذ و رفتاری نرم و شمرده. دستی نسبتا درشت و انگشتانی کشیده داشت و گهگاه ناخنها را به حنا رنگ میکرد. وقاری مخصوص به خود داشت که هرگاه کسی او را چنان که بود نمیشناخت متکبّر و خود ستایش میپنداشت. خوش لحن و آهسته سخن میگفت و کمتر اتفاق میافتاد که به خشم آید. در مجلس تعلیم رفتاری جدّی داشت ولی با شاگردان ترشروی و پرخاشگر نبود. پیوسته جامۀ پاکیزه میپوشید و از او رایحۀ گلاب به مشام میرسید". و همچنین ذکر لحظه تلخ جدایی شاگرد از استاد که آنرا بدینگونه روایت میکند  "لحظۀ رقت انگیز جدایی از استاد پس از سالیانی انس و الفت هرگز از یادم نمیرود. او با قیافه ای مهموم پدرانه در آغوشم گرفت، بر پیشانیم مکرّر بوسه زد و با لحنی که تا آن روز از استاد نشنیده بودم گفت: دلتنگ مباش، هر هفته نزدت میآیم و به تعلیمت ادامه میدهم در آن لحظۀ جدایی که استاد عزیز در برم داشت بوی خوش گلاب را از همیشه بهتر میشنیدم و هنوز نیزاز آن رایحۀ آشنا مشام جان معطر دارم".

 

در خصوص "شکسته" نویسی مرحوم میرزا ، آثار ایشان را فراوان درکتب چاپی ، نسخه های اصل ،و یا در نمایشگاه ها ومجموعه های شخصی دیده ایم. سبکی کاملا منحصر بفرد، زیبا و خیره کننده که بنیانش با مطالعه دقیق و فراوان وبا الهام از شیوه مرحوم "درویش عبدالمجید طالقانی"، آمیخته با نبوغ و ذوق و سلیقه ذاتی اش پدید آمده. شکسته را دردانگ جلی با شهامت و استواری و فوق العاده دلنشین مینوشته وآثارش در این زمینه کاملا" بی همتا و منحصر بفرد است.

اگر خاطر مبارکتان باشد در قسمت قبلی (دوم) اشاره باین مطلب کرده بودم که آن نمونه از نامه مرحوم میرزا را از حیث عیار و کیفیت خوشنویسی اش با دقت بررسی کنید. با اینکه در شمار آثاری نیست که قصد به رخ کشیدن توانایی اش در این رشته را داشته باشد و فقط یک نامه و عرض حال است، اما با مرور بر روی حرکات و دنبال کردن رّد قلمش، شاهد فوران استعداد ذاتی و خدادادی ازدرونش هستیم. به آن حرکات شیرین در سطری که کلمات "...بعد از استخلاص..." و همچنین سطری که در آن کلمات "...که اگر لقمه نان فقیری..." خوب دقت بفرمایید، انگار نیرویی یا دستی از غیب دستش را گرفته و قلمش را هدایت کرده. از ترکیب هایی استفاده کرده و فی البداهه به گونه ای کلمات را کنار یا روی هم چیده وسوار کرده و سطرها را نوشته که مجموع این توانایی ها ، بطور کلی عیار خطش را از تمامی شکسته نویسان مجزا کرده. با اینکه بقول مرحوم معیری "...هر چند که این رشته از خطاطی تفنّن میرزا غلامرضا به شمار میرفت..." اما حقیقتا" در این رشته از خوشنویسی نیزبسیار خوش درخشیده.

در یکی از قطعات شکسته آنمرحوم این مطلب را میخوانیم که:

مذکور گردید یکی از بزرگان طهران گفته است که شیوه نگارشات شکسته فلانی

ورای طرز بهمان استاد میباشد   سبحان الله عجب مردمانی و عجيب روزگاری شده است *جایی که پشک و مشک

بيک نرخ است ، عطار گو ببندد دکان را

بلی هرگاه تصدیق کودکان معتبر باشد

چاره جز عدم تحصیل نیست ولی منت خدایرا

که هنوز صاحبان علم و هنر برجا هستند

و میدانند  نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاه داری و آیین سروری داند اینجمله خواجه علیه الرحمه است

گر بدی گفت حسودی و حبیبی رنجید

گوتو خوش باش که ما گوش باحمق نکنیم

یا علی مدد است

در شماره 86 ازنشریه "بخارا" مطلبی را دیدم برگرفته ازنسخه ای خطی بشماره 9409 موجود درکتابخانه مجلس شورای اسلامی بخط مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی برحاشیه بعضی اوراق به قلم شکسته نستعلیق متضمن طریقه ساختن و عمل آوردن مرکّب ممتاز که آن مرحوم از دانسته های خود بیادگار گذاشته. متن نوشته را در اینجا نقل میکنم:

طریق ساختن مرکب بسیار ممتاز مستعجلاً. بگیرند دوده بسیار خوب پاک از روغن های مخصوص مداد یکی صمغ عربی خیلی ممتاز نیم دوده را در هاون ریخته صمغ مذاب را متدرجاً به خورد او داده و هماره صلایه نماید تا تمام دوده کوبیده شود. آنگاه از صبح تا عصر متصل در هاون بکوبند و مابقی صمغ را هم به تدریج هروقت خشک میشود بریزند و بکوبند. بعد زاج سیاه جوهری گداخته سه مثقال، مازوی گداخته ده مثقال باز به خورد او بدهند و صلایه نمایند. بعد از اتمام با قلم امتحان غلظت او را فرموده به قدر کفاف آب داخل کرده صاف کرده در شیشه ریخته استعمال فرمایند.

در سال 1246 ه.ق. متولد شد، در هفت سالگی (1253) شبی مولایش را بخواب دید که سرمشقش داد واکسیرعشق وشیدایی اش در وجودش نهاد

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم .... با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد .... از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن

بس کن که بی خودم من ور تو هنر فزایی .... تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

عمری کوتاه داشت و روحی بلند. قلمش دم مسیحا داشت وانگشتانش معجزی عیسوی. اجلش مهلت نداد و در زمستان سخت سال 1304 قمری درسن 58 سالگی، طومار عمرش را برچید و به سرای باقی شتافت. روحش شاد. 

آنچه را در این 3 قسمت نوشته،گردآوری و تقدیم حضور کردم، بخشی از منابع و مآخذ متفاوت بود که ذکر کردم و بخشی دیگر برداشتی بودازآنچه شخصا" از آن بزرگ مرد وآثارش مشاهده وبررسی کرده بودم. امید آنکه دوستان، چشم پوش معایب بوده و اشکالات را گوشزد کرده و راهنمایم باشند. 

                                                                                                              اسفند ماه 1391

                                                                                                                             آ. آزرم

----------------------------------------------------

* از میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی است