Hosted on Persiangig.com   

لَكَ الْحَمْدُ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْمَجْدِ وَ الْعُلَى/ تَبَارَكْتَ تُعْطِي مَنْ تَشَاءُ وَ تَمْنَعُ

ستايش توراست اى صاحب سخاوت و بزرگوارى و برترى / فرخنده اى تو عطا كنى به هركه خواهى و منع كنى ز هركه خواهى

إِلَهِي وَ خَلاقِي وَ حِرْزِي وَ مَوْئِلِي / إِلَيْكَ لَدَى الْإِعْسَارِ وَ الْيُسْرِ أَفْزَعُ

خدايم و آفريدگارم،و نگهدارم و پناهم / به جانب تو در سختى و آسانى پناه مى‏آورم

إِلَهِي لَئِنْ أَعْطَيْتُ نَفْسِي سُؤْلَهَا /  فَهَا أَنَا فِي رَوْضِ النَّدَامَةِ أَرْتَعُ

خدايا اگر خواهش نفسم را به نفسم واگذاشتم / اينك در مرغزار پشيمانى مى‏گردم

إِلَهِي لَئِنْ جَلَّتْ وَ جَمَّتْ خَطِيئَتِي /  فَعَفْوُكَ عَنْ ذَنْبِي أَجَلُّ وَ أَوْسَعُ

خدايا اگر خطايم بزرگ و انبوه است /  پس گذشت تو از گناه من بزرگتر و گسترده‏تر است

Hosted on Persiangig.com  

علاج ضعف دل ما به لب حوالت كن / كه اين مفرح ياقوت در خزانه توست

سيد گلستانه نوشت

دل دادمش به مژده و خجلت همي برم / زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست

سيد گلستانه

 Hosted on Persiangig.com 

تو بدين حسن و ملاحت اگر از در بدرآيي / اي پسر محفل ما را در فردوس گشايي

سيد گلستانه نوشت

روزه يك سو شد و عيد آمدو گلها برخاست / مي به ميخانه به جوش آمد (و) مي بايد خواست

نوبت زهد فروشان گران جان بگذشت / سيد گلستانه نوشت 

(روزه يك سو شد و عيد آمد و دلها برخاست / مي ز خمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست 

نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت...)