به جای آوردم او را-هان

همان شهزاده بیچاره است او که شبی دزدان دریایی

به شهرش حمله آوردند

بلی-دزدان دریایی و قوم جادوان و خیل غوغایی

به شهرش حمله آوردند

و او مانند سردار دلیری نعره زد بر شهر:

دلیران من!ای شیران!

زنان!مردان!جوانان!کودکان!پیران!

و بسیاری دلیرانه سخنها گفت- اما پاسخی نشنفت.

اگر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون-هر دست یا دستان

صدایی بر نیامد از سری –زیرا همه ناگاه سنگ و سرد

گردیدند

از اینجا نام او شد شهریار شهر سنگستان

وسنگستان گمنامش

که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود

نشید همگنانش-آفرین را و نیایش را

سرود آتش و خورشید و باران بود

اگر تیر و اگر دی –هر کدام و کی

به فرسور و آذینها-بهاران در بهاران بود

کنون ننگ آشیانی نفرت آبادست- سوگش سور

چنان چون آبخوستی روسپی-آغوش زی آفاق بگشوده

در او جاری هزاران جوی پر آب گل آلوده

و صیادان دریابارهای دور

و بردنها و بردنها و بردنها...

وکشتیها و کشتیها و کشتیها.....

و گزمه ها و گشتیها........

بیو گرافی مهدی اخوان ثالث