اشعاری از محتشم کاشانی
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای/وز کین چها در این ستم آباد کرده ای
برطعنت این بس است که برعترت رسول/بیداد کرده خصم وتو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکردست هیچگه/نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین/بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن/آزرده اش به خنجر فولاد کرده ای
ترسم تورا دمی که به محشردرآورند/از آتش تو دود به محشر درآورند
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت ۷:۳۴ ب.ظ توسط احمد سلطانیان
|
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری