دلتنگی های جمعه
هر چه شکفتم تو ندیدی مرا / رفتی وافسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم / تا که به دامان تو آویختم
دامن خودرامتکان ای عزیز/ این منم ای دوست بخاکم مریز
وای مرا ساده سپردی به باد / حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام / میگذرم بیخبر از بام و شام
میرسم اما به تو روزی دگر / پنجره را باز گذاری اگر
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۳۵ ب.ظ توسط احمد سلطانیان
|
احمدسلطانیان ، تولد1356/6/20 ، تهران ، مدرس خوشنويسی : نستعلیق ، شکسته نستعلیق و تحریری